« Build Yours | صفحه اصلی | هیچ چیز غیر ممکن نیست »

رد پا

خواب دیده بود . در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا. رو به رو ، در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد . متوجه شد که در هر صحنه دو جای ا در ماسه فرو رفته است . یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا.
وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد ، متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود. همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است.
این وقعاَ او را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کرد : " خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم ، همیشه همراه من خواهی بود. ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پاست، نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی. "
خدا پاسخ داد : " فرزند عزیز و گران قدر من ، تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. زمان هایی که تو در آزمایش و رنج بودی ، وقتی تو فقط یک جای پا می بینی ، من تو را به دوش گرفته بودم.

پ . ن :
))))) واقعا اینجاست که باید یادمون بیاد که بد نیست از نگاه دیگران هم به مساله نگاه بکنیم ، از چند زاویه نگاه کنیم ، گاهی تامل کنیم ، گاهی بیشتر دقت کنیم و همیشه به سرعت تصمیم نگیریم.
))) با تشکر از دوست عزیزم خانم لیلی به خاطر مطلب

نظرات

ای کاش همه چیز به این سادگی بود ...

نوشتن يک نظر


لینکهای روزانه

در فید این سايت عضو شوید

نیرو گرفته از:مووبل تایپ فارسی
میزبانی:برنا هاست