مانع = فرصت

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم
هر مانعى= فرصتى
پ . ن :
>> خیلی خوشم اومد وقتی تو بلاگ سیمین جهانمردی خوندمش و حیفم اومد که اینجا نذارم.
>>> وقتی فکر می کنم خیلی مواقع بوده که این مسئله برای من هم اتفاق افتاده و حسرت می خورم که گاهی میشده با مشکلاتی مبارزه کرد ولی من فرار کردم ، شاید .....
شما هم فکر کنید ، حتما مواردی مشابه داستان بوده تو زندگیتون .....
>>>> شاید عکس ارتباط مستقیم نداشته باشه ، ولی خوب یکم فکر کن... ;)





نظرات
خیلی دوست داشتنی بود.
نوشته توسط: پری سا | 23 آبان 1387 10:52 بֽظֽ
سلام پدرام جان
هر چند دیر اما تولد وبلاگت رو تبریک میگم. این روزهااینقدر درد سر واسه همه مون هست که از همین جسته و گریخته نت اومدنمون هم باید متعجب باشیم.
نکته جالبی رو توی این پستت گفتی پسر!منم باید همونی رو به خودم بگم که تو گفتی! چرا گاهی فرار کردم از مشکلات پیش رو؟؟؟
موفق باشی
تا بعد...
نوشته توسط: فرید | 24 آبان 1387 4:04 بֽظֽ
besyar nokteye mohemiye
ba ejaze man ham gozashtam to peyvandhay weblagam
nemodare derakhti shod(:
نوشته توسط: mahtab | 1 آذر 1387 1:16 قֽظֽ
aghaye pedram shoma behtarini bazam gol kashti
نوشته توسط: shiva | 11 آذر 1387 9:23 بֽظֽ